نبود بسياري از فضلاي برجسته‌، تمام يا بخشي از فعاليت خود را به ترجمه‌ٴ رساله‌هاي عربي به‌ زبان لاتيني صرف كردند. براي بررسي دقيق مساعي آنان بايد به‌خاطر داشت كه تا اين زمان‌، تقريباً همه‌ٴ آثار مهم ترجمه شده بود و اينك‌، صرف نظر از نبوغ و مداومت ژرار، تجديد اقدامات خيره‌كننده‌ٴ او غيرممكن شده بود.
بهتر است اين مترجمان را به چهار گروه تقسيم كنيم‌: انگليسي و اسكاتلندي‌، اسپانيايي‌، ايتاليايي‌، و سرياني‌.
نخستين گروه چشمگيرترين بود، هرچند مانند بقيه فقط شامل دو نفر مي‌شد، يعني آلفرد سارشلي انگليسي و مايكل اسكات اسكاتلندي‌. آلفرد كتاب‌النبات منسوب به نيكولاي دمشقي‌، و فصل كيميا را از شفاي ابن سينا ترجمه كرد. تأليف خود او به نام در باب حركت قلب بيشتر از مآخذ عربي اقتباس شده بود. كار مايكل اهميت خيلي بيشتري داشت‌. وي در 1217، رساله‌ٴ اخترشناسي بطروجي‌، كتاب‌الحيوان (ارسطو پيش از 1220)، السماء و العالم‌، و ساير آثار ارسطو را همراه با شرح‌هاي ابن رشد ترجمه كرد. سرانجام‌، دست كم يك رساله نوشت كه از مآخذ عربي اقتباس شده بود. به‌عبارت ديگر، سه مطلب تازه‌ٴ درجه‌ٴ اول را به جهان لاتيني‌ شناساند: جانورشناسي ارسطويي‌، اخترشناسي بطروجي‌، فلسفه‌ٴ ابن رشد. زماني كه‌ بسياري تصور مي‌كردند چيزي براي ترجمه‌كردن نمانده است‌، وي توانست سه اثر داراي‌ ماهيت انقلابي را كشف كند. البته ترجمه‌ٴ آثار ابن رشد پيش از آن به سختي امكان داشت‌. اين آثار از هر نظر تازگي داشتند، و جهان لاتيني براي نخستين بار امكان مي‌يافت تا از دستاوردي اسلامي هنگامي خبردار شود كه كاملاً تازه و زنده بود. البته بايد بگوييم اين در سايه‌ٴ اقدام مايكل اسكات‌، بيدار شدن دنياي لاتيني‌، و كسالت جهان اسلام بود كه فلسفه‌ٴ ابن‌ رشد وقتي به باختر رسيد و در فلسفه‌ٴ باختري اثر كرد كه اكثريت مسلمانان هنوز از آن بي‌خبر بودند.
آلفرد و مايكل معرف نوع كاملاً جديدي از مترجمان بودند. تمام فعاليت آنان مصروف‌ ترجمه نشد، بلكه فقط بخشي را بدان اختصاص دادند؛ آنان كمتر مطيع و سرسپرده‌ٴ اين آثار بودند و بيشتر به پژوهش مستقل علاقه داشتند. هر دو در اسپانيا تربيت شدند: مايكل بهترين‌ ترجمه‌اش را در طليطله صورت داد. از آن نظر آنان شكوه مكتب ژرار را حفظ كردند، ولي با يك‌ تفاوت ـ با اشتياقي بيشتر بر نفس معرفت‌، بدون توجه به منشأ آن‌.
ويژگي بين‌المللي مكتب اسپانيايي‌ِ مترجمان بسيار در خور توجه بود. شك نيست كه‌ يوحناي اشبيلي‌، دومينگوي سگوبيايي‌، هوگو سانتالايي و ماركوس طليطلي اسپانيايي بودند، ولي افراد ديگري كه قبلاً ذكرشان گذشت خارجي بودند و اسپانيا در مقام بهترين مركز پژوهش‌هاي عربي آنان را به خود جلب كرده بود. اكنون‌، از دو اسپانيايي ديگر ياد مي‌كنم كه‌